ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
24
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عزل ضحاك از كوفه و حكومت ابن ام الحكم سپس نعمان بن بشير در سال 58 ، معاويه ضحاك بن قيس را از كوفه عزل كرد و عبد الرحمان بن عبد اللّه بن عثمان الثقفى - يعنى ابن ام الحكم - را به جاى او فرستاد . اين ام الحكم خواهرزادهء معاويه بود . گروهى از خوارج را كه مغيره به حبس افكنده بود ، عليه او خروج كردند . اينان در بيعت مستورد بن علقمه بودند . پس از مرگ او از زندان بيرون آمدند و گرد حيان بن ظبيان [ 1 ] السلمى و معاذ بن جوين [ 2 ] الطائى را گرفتند . عبد الرحمان سپاهى از كوفه بر سرشان فرستاد و چنان كه در اخبار خوارج آمده است ، همه را كشتند . پس مردم كوفه از سوء اعمال عبد الرحمان شكايت كردند ، معاويه او را عزل كرد و نعمان بن بشير را به جاى او معين كرد . و عبد الرحمان را گفت : تو را به حكومت مصر فرستادم كه مصر بهتر از كوفه است . معاوية بن حديج [ 3 ] السكونى والى مصر بود . تا دو منزل به استقبال او آمد و گفتش : نزد دائيت برگرد . به جان خودم سوگند كه نمىگذارم با ما چنان رفتار كنى كه با مردم كوفه كرده بودى . عبد الرحمان به نزد معاويه بازگشت و معاوية بن حديج در كار خود باقى ماند . حكومت عبد الرحمان بن زياد بر خراسان در سال 59 ، عبد الرحمان بن زياد با هيأتى نزد معاويه آمد . و گفت : يا امير المؤمنين آيا ما را حقى نيست ؟ معاويه گفت : بلى . اين سخن از چه روى مىگويى ؟ گفت : مرا به جايى حكومت ده . گفت : كوفه را نعمان بن بشير دارد ، او از اصحاب رسول خدا ( ص ) است . بر بصره و خراسان هم برادرت عبيد اللّه است و در سجستان عباد برادر ديگرت و من راهى نمىبينم جز آن كه تو را با برادرت عبيد اللّه در كار شريك گردانم ، زيرا حوزهء فرمانروايى او بسيار است و توان آن را دارد كه كسى با او شريك گردد . پس او را به خراسان فرستاد و قيس بن الهيثم السلمى را از پيش روانه كرد . او اسلم بن زرعه را گرفت و به حبس افكند . سپس عبد الرحمان بيامد و او را سيصد هزار درهم جريمه كرد و در خراسان بماند . عبد الرحمان بن زياد مردى ناتوان بود و به هيچ جنگى لشكر نكشيد . پس از شهادت حسين ، نزد يزيد آمد و قيس بن الهيثم [ 4 ] را به جاى خود گذاشت . يزيد از او پرسيد : با خود از اموال خراسان چه آوردهاى ؟ گفت : بيست هزار هزار درهم . يزيد او را مخير كرد كه از او حساب كشد و او را به كارش باز گرداند يا او را معزول نمايد و همهء اموال را به او بخشد بدان شرط كه پانصد هزار درهم به عبد اللّه بن جعفر دهد . او شق دوم را پذيرفت و هزار هزار درهم براى عبد اللّه بن جعفر فرستاد و گفت : نيمى از آن از يزيد است و نيمى از من .
--> [ ( 1 ) ] ضبيان . [ ( 2 ) ] جرير . [ ( 3 ) ] خديج . [ ( 4 ) ] الهيتم .